دو پروانه
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ۷/۱/۹۰ ساعت ۱۸ زندگي جيره مختصري است... مثل يک فنجان چـــــــــــــــاي... وکنارش عشـــــــق است .. مث يک حبــــــــه قند.. زندگي را با عشق،نوش جان بايـــــد کـــــــرد... سهراب سپهري
باز آمدم به خانه، چه حالي! نگفتني... ديدم نشسته مثل هميشه کنار حوض... پيراهن پليد مرا باز شسته بود... انگار خنده کرد ولي دل شکسته بود... بردي مرا به خاک سپردي و آمدي؟... تنها نمي گذارمت اي بينوا پسر...
مي خواستم به خنده درآيم به اشتباه...
اما خيال بود
اي واي مادرم...
یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچ ها که بودش روی دوش ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشق ها را خط بزن روز معلم مبارک از چشم يا آسمان گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه ، از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه معنی یک زندگی است تولدت مبارک … سنجاقک زیبای من
کودک مي شوم ...
کفش هايم تا به تا مي شوند ...
دستاني مي خواهم که آرامم کنند ...
مهرباني که به فکر دلتنگي هايم باشد ...
و گلويي که بغض امانش را نبرد ...
بهانه گير مي شوم ...
نق مي زنم که اين را مي خواهم ...
که آن را مي خواهم ...
ولي هيچکس نمي داند ؛
که به جز تو هيــــــــچ نمي خواهم ...
که بعضي وقتها....
يک جوري حرف مي زنيم.....و حرف هاي يک جوري مي زنيم
که بعضي ها يک جور ديگر برداشت مي کنند
حالا بگذريم که بعضي وقتها حرفهايت را هرجوري بزني بعضي ها هر جور خودشان بخواهند برداشت مي کنند.....
و باز دلمان مي گيرد، از دست بعضي از امثال خودمان....
که بعضي وقتها....
فرقي نميکند
باران وقتي بر زمين افتاد
ديگر باران نيست
| Design By : Pichak |

