دو پروانه
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ۷/۱/۹۰ ساعت ۱۸ آرزويم اينست ديدن اوج غرورت در صبح و رسيدن به همه رويايت من دعا خواهم كرد
روزهايت پر نور
شب تو مهتابي دل تو صادق و صاف رنگ باران باشد همیشه سخت ترین نمایش، به بهترین بازیگر تعلق دارد، شاکی سختی های دنیا نباش، شاید تو بهترین بازیگر خدایی... آدم هاي ساده را دوست دارم!
همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند! همان ها که براي...همه لبخند دارند! همان ها که هميشه هستند، براي همه هستند!
آدم هاي ساده را بايد مثل يک تابلوي نقاشي ساعت ها تماشا کرد؛
آدم هاي ساده را دوست دارم!
بوي ناب “ آدم ” مي دهند کودکي ام گمشده؛
هر کس او را يافت؛
سهمي از معصوميت کودکانه ام مژدگاني اوست ...
يادش به خير... پاك كن هايي
ز پاكي داشتيم يك تراش سرخ لاكي داشتيم كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت دوشمان
از حلقه هايش درد داشت گرمي دستانمان از آه بود برگ دفترهايمان از كاه بود
تادرون نيمكت جا مي شديم ما پر از تصميم كبري مي شديم باوجود سوز وسرماي
شديد ريزعلي پيراهنش را مي دريد كاش مي شد باز كوچک مي شديم لااقل يك روز
كودک مي شديم... تو کجايي سهراب؟؟ آب را گل
کردند... چشم ها را بستند و چه با دل کردند! واي سهراب کجايي آخر؟ زخم ها بر
دل عاشق کردند، خون به چشمان شقايق کردند... تو کجايي سهراب؟ که همين
نزديکي عشق را دار زدند...




| Design By : Pichak |


